تبليغاتX
.. نزدیک ترین پیاده رو ..
من نه منم .. نه من منم

 

حسین بیشتر از آب لب تشنه ی لبیک بود .افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدن.

 ( دکتر علی شریعتی)

 

ن.ا:مارو هم از دعای خودتون محروم نکینید .

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

محرم امسال هم دارد میرسد . خوش به حالمان . دوباره میتوانیم دور هم جمع شویم . تا دیروقت در خیابانها بمانیم . دختر خانمهامیتوانند از دستان پر برکت سقای کربلا ، برای خود طلب یک شوهر را بکنند . دختر خانوم های کم سن و سال تر هم میتوانند پشت دسته راه بیفتند و گه گاه پسرهایی را که زنجیرهارا با تمام وجود بر سر و سینه خود میکوبند ، چند چشمک و لبخند ملیح ، میهمان کنند تا شور حسینی شان به عشق حسینی مبدل شود . پسرها میتوانند به زور قرص و آمپول و ... زیر علمهای چند صد کیلویی رفته و بعدها برای خود محل را قرق کنند . مردها و زنها میتواننددست به دعا بردارند و بعد از محرم برای بدست آوردن و دیدن فیلم خصوصی آن هنرپیشه زن سر و دست بشکنند . پیرمردها و پیرزنها هم میتوانند برای رهایی از دردهای پیری دعا کنند . گویا خدا فقط این روزها جواب میدهد . حاجی هاهم میتوانند میلیونها تومان پولی را که با هزار و یک کثافت کاری بدست آورده اند ، با یک نذری چرب و نرم حلال کنند و چه روزهای خوبی . تازه این یک قسمت ماجرا است . میتوانید به مجالس روضه بروید تا در آنجا سردمداران نهضت هوندا ١۲۵ برایتان از چشمان قشنگ عباس (ع) و پیکر موزون علی اکبر(ع) بگویند . البته تصور به عهده خودتان است . یکی الویس پریسلی را مجسم میکند و دیگری آلن دلون را .اگر خواستید فیض بیشتری ببرید میتوانید با یک بلیط متروی ناقابل به سمت مسجد ارک بروید و پای منبر استاد مداحان نهضت سی جی ۱۲۵ بنشینید . آنجا دیگر عرش اعلی است . آنجا میتوانید بنشینید و لذت ببرید و ببینید و یاد بگیرید که چگونه میتوان یک مرجع تقلید را با اسم کوچک مورد خطاب قرار داده به طوریکه ککی هم گزیده نشود . بروید و همه این کارها را بکنید ولی فکر نکنید .فکر نکنید که چرا امام حسین (ع) همیشه میگفته که از کلمه مظلوم متنفر است .فکر نکنید که چرا امام حسین (ع) مظلوم را مولد ظالم میدانسته است . بروید و فکر نکنید که اگر اهداف امام حسین (ع) از نهضت عاشورا مشخص میشد دیگر هیچ ظالمی بر روی زمین باقی نمیماند . بروید ولی فکر نکنید که چرا مسیحیان آرزو میکنند که ای کاش مسیح (ع) نیز در نینوا بود .بروید و لذت ببرید و ببینید که امام حسین (ع) چگونه شهید شد و هیچگاه فکر نکنید که امام حسین (ع) چرا شهید شد . اینگونه بهتر است . در جامعه ما از دیر باز چگونه ، ارزشمندتر از چرا بوده .

 

 

ن.ا: متن از انیر حسین باقری بود . حرف درست این جامعه تو عاشورا ..۱!!اما فراموشمان نشود که همه مثل هم نیستند و هستند ...

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

عاشورا هم اومد ...

 امام ...

رمضون که تموم میشه با این که چند ماه فاصلس اما ادم منتظر عاشوراست . . . . ظهر عاشورا ...

حال و هوای عاشورا . دسته ها .. خیمه ها .. گریه ها .. علم ها  ..

و حالا عاشورا هم اومد ..

تو این ده روزه متن میذارم اما مهمون سزارم ..

...    ....    ......    ........   .... 

السلام علیک یا ابا عبد اله الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

بیا بنشین بشنو درد دل فقیرونه

به مدت ده شب ..

 

آدرس: sezar1.blogfa.com

 

ن.ا : التماس دعا ... یاد مام باشین ...

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

شهریار   ..  .....

پریدخت ...    ...   .....   ...   ....

حسن گلاب و غلام ...         .......            ....

مدار صفردرجم که تموم شد !!!  ....   .....

خوبه . دوسشون دارم .

ن.ا : هه !!

 

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک 

 

یکی امر کرد غر نزن  .!!.

چشم .

اما قول نمیدم من یه ادم غرغرو و معترضم به قول ...

اما ...

چشم .

اگه شد که میمونم و مینویسم اما اگه نتونستم . . .

این وبلاگ و میفروشم . با سر قفلی .

هرچند ..

معتادم . 

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

پس این که بود ؟

دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید ؟

لیوان اب از بغل من کنار زد ؟

در نصفه های شب

یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب

نزدیک های صبح

او باز زیر پای من اینجا نشسته بود

اهسته با خدا

راز و نیاز داشت

نه  او نمرده است

...

 

ن.ا : شعر از شهریار بود . دوصش  دارم . انقدر بعضی ها گفتن که همه چیو عوض کردم . بد نشد .!.

 

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

احساس بدی دارم .. یه جور خفگی محض .

حوصلم سر رفته .

انقد بد شدم که ...

حس نوشتنم نیست . منی که می نوشتم . حرف میزدم . الان فقط مخمو پر میکنم  . از خودکار بدم میاد .

دلم مداد میخواد .

از اون مداد سیاهایی که نوکش میشکست و هی تراش میکردم . دلم پاکنایی رو میخواد که هی سیاه میکردن و دلم تراشهایی

رو میخواد که هی نوک توش گیر میکرد .

یاد مداد قرمزایی که رنگ میدادن و همه جا از جمله دندونارو قرمز میکردن .!.

هوای مداد رنگیهایی رو دارم  که کم رنگشون پررنگ بود و پررنگشون کم رنگ.

حس نوشتنم نیست . نمایشنامم زیر تخت نصفه  .. دفترا پاره .. خودکارا نصفه .. مدادم که چماق میخوره .

حس بدیه !!!! احساس یه نوع  خفگی محض دارم .

همه چی عوض شده هیچی سر جاش نیست .                                  .. هیچی ..

شهر .. روستا .. ابادی ..

هیچی سرجاش درست نیست .                                                     .. هیچی ..

دلم تنگه . برای خودم . برای ادما . .. برای خیلی چیزا  .  برای . . .           .. و ح ی د ..

احساس بدیه ..

خفگی محض

     ...                                                                                           ...

 

ن.ا : مطرود اگاه  دوتا داستان نوشته که من دوسش دارم . به اسم    .گل صنم. و .قرار نامیرانی.   زیاد قشنگ بودن .

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

زندگی من به نظرم همانقدر غیر طبیعی،نامعلوم و باور نکردنی

میامد که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم

-گویا یک نفر نقاش مجنون وسواسی

روی جلد این قلمدان را کشیده-

اغلب به این نقش نگاه میکنم.

مثل اینست که به نظرم آشنا می آید....

شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن می کند.

خیلی دلم میخواد که نقش آن قلمدان را میتونستم ببینم...

شاید من هم بتونم قوی و پرمایه بنویسم،

شاید هم هر کدام از ما باید

نقشی که متعلق به خود ماست پیدا کنیم

و با تاثیر گرفتن از آن بنویسیم

و شاید بتوان نوشته های هر کدام از ما را به نقشی تبدیل کرد.

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

( یک پارکینگ. یک ماشین. مرد درون ماشین نشسته و زن از پنجره حرف میزند. زن دستش را به بهانه ی بالا نرفتن شیشه روی شیشه قرار داده وشیشه تا نصفه است و مرد با قیافه ای بی حوصله نگاه میکند بل که بفهمد یا گوش دهد)

- تو کشتیش ؟!!

_ من نکشتم . شاید یکی دیگه بوده .

- مثلا کی ؟؟؟ من اون موقع اون لحظه فقط پیش تو بودم !

_اما من نکشتمش میتونه کار کسی دیگه ای بوده باشه ؟

- گفتم کی ؟؟ کسی رو سراغ داری که میخوای بندازی گردنش ؟

_ اه . ای بابا .نه کسی رو سراغ ندارم . اصلا من کشتم .!.

میگی چیکار کنم . اتفاقی که افتاده . ( با قیافه ای عبوس رویش را بر میگرداند . )

-کثافت رذل . ( با چهره ای تحقیر انگیز و مورد تحقیر قرار گرفته شده )

اگه میدونستم اینقدر راحت قلب ادمهارو میکشی و ولشون میکنی . اگه میدونستم .. اصلا اگه میدونستم انقدر پستی هیچ وقت خودمو دستت نمیدادم .؟؟؟.

_ به من چه . ؟ . میخواستی ندی ؟

- کثافت . صداتو ببر دیگه نمیخوام ببینمت .. حداقل اونقدر مرد باش وایسا به بچت بگو باباشی !!! یه بابا ی بی غیرت . یه بابای عوضی .

_ برو بابا . پول سقطو میدم برو بنداز .

- نه اقا. اشتباه گرفتی . این دیگه مثل من یه عروسک نیست . از کاه پر نشده !!

رگ داره . خون داره . قلب داره . قلبی که هنوز ادمای کثافتی مثل تو نکشتن .

_ بالاخره چیکار میکنی ؟!؟ کار دارم ؟

- ببخشید مزاحم قرارتون با معشوقه ی جدیدتون شدم . یه ادم بدبخت تر از من . بفرمایید . دیرتون شد. فقط امیدوارم بچمون از تو چیزی نپرسه چون جوابی براش ندارم.

_اولندش بچمون نه !!!!! بچت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟ دومندش هرچی خواستی بگو . حالام کار دارم دیگم مزاحمم نشو با این (خیلی استوار و به حالت تحقیر انگیزی میگوید : )

با این معشوقه ی جدیدم قصد ازدواج دارم . خوش ندارم کسی مزاحم خودم و خانوادم بشه .!!!!!!!!!!

( و شیشه ی ماشین رو بالا میده و با یک فشار روی پدال گاز از پارکینگ خارج میشه )

- و یک زن با لباسی سیاه در پارکینگ یه برج عظیم که شاید فرسنگها زیرزمین باشه با لبخندی بر روی لب(از شدت ناراحتی و شک)  :

خدیاا .. از این پایین صدای منم بشنو ...

( و میگرید و از زانو به زمین می افتد )

 

ن.ا :یکی از دوستای خوبم گفت که متن شعارزدس . میخواستم حرفش رو تایید کنم . اما هرچی که هست همه چی تو این دنیا شعار . اصلا شعارکه دنیا رو میسازه .شعار . اما دید هر کی به شعار یه چیزه . بیاین شعار روتعریف کنیم .به سبک خودمون .نه به سبک نسل ها قبل . هرجند که حرف اونا درست تره .

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

خاک بخوربد در ضیافت شبانه ی من !

سنگ ها تکه تکه شده اند تا راحت از گلو پایین روند !

گورها خالی اند تا راحت بخوابید و هوس رانی کنید !

خورشید خاموش است پس راحت عریان شوید و با باد برقصید تا مثل نسیم سبک شوید .

خورشید خاموش است خجالت مکشید ..

و این بهترین مهمانی شبانه ی من است !

با علف های هرز قد بکشید با درخت خشک شوید و با ابر بغرید .

و گورها خالی است بخوابید . راحت !

دیوانگان مرده اند پس دیوانگی کنید و بگذارید که جنون تا مرگ مغزتان پیش رود ..

بنوشید از اب از انگور از ماه بنوشید .

تا میتوانید قبرستان در هم ریخته ی معده تان را از خاک پر کنید تا بنالید ..

و خود را با همه ی عواطف و احساسات بالا اورید .!!!

و این

بهترین ضیافت شبانه ی من است ! خاک بخورید ...

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  | 

 

مرگ را تجربه نکنید .. مرگ را بچشید همانطور که زندگی راخوردید  .

نوشته شده توسط نازی در ساعت  | لینک  |